X
تبلیغات
اولین باران پاییزی



تاريخ : یکشنبه 26 آبان1392 | 17:18 | نویسنده : ارغوان |


لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم ...


تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ...

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم، لمس کن این با تو نبودنها را.

تاريخ : پنجشنبه 14 فروردین1393 | 14:49 | نویسنده : ارغوان |

مهــــم نيســـت نوشته هاي درهم و برهم مـرا

بخـواني يـا نــــه،

مــن بـراي دلِ خستــه ام مي نـويسـم

ميخـــواهي بخـــوان...

ميخـــواهـي نخـــوان!

فـــقــــــط خـواهـش ميکنـم

اگــــر خـوانـدي

عـاشقـانـه ام را تقــديـم به " او " نکــن!

مــن اين را بـراي تـــو

ســروده ام

نــــــه بـراي " او "



تاريخ : پنجشنبه 14 فروردین1393 | 14:45 | نویسنده : ارغوان |
زن که باشي،حريص مي شوي، حسود مي شوي،  

به كم قانع نيستي،مي خواهي به تمامي از آن تو باشد، 

مي خواهي آن عطر مردانه تنها براي تو باشد، 

تنها تو ببويي، 

ديوانه ايي و تمام ديوانگي ها را از بَري، 

مي خواهي شهرزادي باشي تك شهريار، 

مي خواهي تمامي قصه ها را تنها گوش او گوش باشد. 


مي داني زن كه باشي بايد صبور باشي،درد بكشي، 

مدارا كني،بغض خفه ات كند و تو لبخند بر لب داشته باشي، 

بايد بغض ها را خاك كني. 


اما مي داني رفيق،زن كه باشي گاهي دلت مي خواهد دختركي باشي عبوس و بهانه گير، 

گريه كني،فرياد بزني و هر چيزي دَم دستت بود را پرت كني، 

اشك بريزي بي بهانه،به هر بهانه، 

نگران نباشي كه چشم هايت قرمز شده،سايه چشمت خراب شده، ريملت مي ريزد،لكه اش به روي 

پيراهن او مي ماند، 

رد اشك كرم پودرت را خراب مي كند. 


ساده باشي،بي ادعا، 

مي داني محبوبم هميشه گريه يك زن از اين نيست كه چيزي دلش را شكسته،يا از حرفي يا كاري 

رنجيده، 

گاهي تنها براي اين است كه تو صدايش كني،در آغوشش بگيري و او بي دفاع،دلش بلرزد،

قلبش تند تر بزند، 

نفسش به شماره بيافتد،سرش را روي سينه تو بگذارد و با ضربان قلب تو آرام بگيرد 

و بداند تنها يك مرد در اين دنيا هست كه كافي است پاي او در ميان باشد، 

كافي است تو بگويي و او بشنود كه دوستش داري،



تاريخ : دوشنبه 11 آذر1392 | 13:31 | نویسنده : ارغوان |
بهشت يعني اين كه تو دستتت را به سمت من دراز كني،

مرا به سمت خودت بكشي و در آغوشت نگه داري، 

بهشت اينجاست و مي توان در اين لحظه مُرد.



تاريخ : دوشنبه 11 آذر1392 | 13:19 | نویسنده : ارغوان |
بیخــــــــود منتظـــــــــر نبـــــــــاش

تــــــــو خــــــودت رفتـــــــی…

دیگـــــــــراز دلتنگــــــــی هـــــم بمیـــــــرم  

صدایـــــت نمیکنــــــم برگــــــردی…


تاريخ : چهارشنبه 29 آبان1392 | 15:31 | نویسنده : ارغوان |

شب است... کلنجار میروم با خودم... با قلب له شده ام... با غرور شکسته ام...
سراغش را بگیرم... نگیرم... بگیرم،نگیرم...

نزدیک صبح است... دلم را به دریا زدم ...

مشترک مورد نظر در حال مکالمه است.....



تاريخ : چهارشنبه 29 آبان1392 | 15:27 | نویسنده : ارغوان |

شکـــ نکـــــن !

آیــ●ــنده اے خوـاهــم ساختــــ کــه

گذشتـــه ام جلویش زآنــو بـــزند !

قـــرآر نیستــــ مـــن هـــم دلِ کَسِ دیگـــری را بسوزانـَــم !

برعکـــس کســے را کــه وارد زندگـــیم میشود

آنقـــــدر خــــوشـــبـ ــتـــــ میکنــم کـــه

بـــه هر روزے کـــه جاے " او " نیستــــے

بـــه خودتـــــ لعنتـــــ بفرستــــے! لعنتیـــ  !!!



تاريخ : یکشنبه 26 آبان1392 | 16:53 | نویسنده : ارغوان |

قله ی قـــاف که سهـــل است،

من قـــله ی کــاف و لام و مــیم و نــــون و واو

را هم بخـاطرت فـــــتح می کنم...

اما تو

با تمـــام مــــردانگی ات،

مـــرد باش!

اگر سـراغ نگاهت را گرفتنــــد

بگــو که واگــذار شده...



تاريخ : یکشنبه 26 آبان1392 | 16:42 | نویسنده : ارغوان |

بعضـــی از نگــــاه ها

صــــدای قشنگـــــی دارنــــد ...


بعضـــی ها را هـــر چقـــدر هم کــــه بخواهـی

تمام نمی شوند ...


سکـــــوتشان خالــــی می کنــــــد دل آدم را ...


و عطر بوســــه هایشــــان

مســــت می کنــــد آدم را ...


این بعضـــــی ها ...

یعنـــــی تـــــــــــــــــــو .......



تاريخ : یکشنبه 26 آبان1392 | 16:41 | نویسنده : ارغوان |
  • دختر تهرونی
  • پرشین تم