آناهیتای من! ای الهه آب های نیلگون!
بر بلندای اوج ماه ایستاده ام.با آغوشی به گستره مثبت بی نهایت تا منفی آن،با شوقی به وسعت آسمان،برای در آغوش کشیدن تو.....
نمیدانم از کدام افق طلوع خواهی کرد!نمیدانم بر فراز آسمان من حلول میکنی؟
مهتای من !
مشتاقانه به انتظارت ایستاده ام
آیا این عابدترین عابد خود را نظاره میکنی؟
آناهیتای من!
ای الهه آب های نیلگون!
امشب من هم صدا با گل های یاس سپید نام تو را نجوا میکنیم
به انتظارم خاتمه بده
پیش از انکه این عشق ،آتش به پا کند.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۲ ساعت 1:12 توسط ارغوان
|
در فلسفۀ وفا چنین آمده است :